تبليغاتX
هوای خنک
عاشق بودن دریافت یک نگاه الهی ست...
سلام دوستای شناس و ناشناس.

امشب هوای خنک رو یه صفایی دادم..قابل توجه بعضی ها اگه یکم دقت کنید دیگه عکس اون گل خوشگله (حباب گل رز ) رو  نمی بینید .

گرچه هیچ وقت واسم معلوم نشد که از کجا اومد چون کار من نبود ولی الان دیگه نیستش البته دوستان عزیزم منو در ریشه کنی اون یاری کردن.

قول می دم دیگه تکرار نشه.سعی من اینه که هر روز بهتر از دیروز ((دین دینگ)) پس نظراتتون  واسم ارزش حیاتی داره هم اکنون نیاز مند یاری سبزتان هستیم.

به امید دیدار .................................

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 0:40 AM  توسط دمورگان  | 

عطش تک درختی در کویرم که با یک قطره ی زلال باران شکر می گویدو سبز می ماند

نه دل سیری جنگل غرق در سیلاب که زیر باران بی امان به بیهودگی می ماند.

بادام تلخ دردم که با طعم شیرین تبسمی, درمانم, نه شهد رطب افتاده به خاک در نخلستان که رحمت جان شیرینش به کام دل زدگان زحمت است .

صبوری خاکم در خمره ی شراب چله نشینان نه محتاج مستی ام در شام بی قراران ...

این خمره از توست این سبو هم از توست جان مرا به مستی بیاویز.

این لحظه را به ابدیت متصل کن.

خوشا ان لحظه ای که تو جانی را شکار کنی و ان جان خوراک تو باشد...

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 0:20 AM  توسط دمورگان  | 

پاسخ او...

دست بالا بردم

تا که دستان پر از خواهش من را شاید

مهر او دریابد...

بارها خوانده ام او را اما

او مرا می شنود؟؟

و میان همه هستی بی پایانش

او مرا می بیند؟؟

در جهانی که هزاران مه و خورشید در ان ناچیزند ذره را راهی هست؟؟؟؟

...

بارش ابر سپید

تاری پنجره ی وهم مرا می شوید

کهکشانی به دل پنجره ام جای گرفت

و خدایی به دل کوچک من...

قاصدی در راه است

و پیامی از نور

...

می توانی که بخوانی تو مرا

من تو را می شنوم , می بینم

میل جاری شده در خواندن تو

پاسخ ماست...

رود با میل خودش جاری نیست

جذبه ی مهر فرا خوانده ز دریا

سبب جاری رود

دست خالی مرا نور اجابت پر کرد

چشم نمناک مرا گریه ی شوق...

+ نوشته شده در  جمعه 10 شهریور1385ساعت 0:12 AM  توسط دمورگان  |