|
عاشق بودن دریافت یک نگاه الهی ست...
|
ماهیه شده بود باورش
تور اگه بندازن سرش
می شه عروس ماهی ها
شاه ماهی می شه همسرش
ماهیه باورش نبود
تور اگه بندازن سرش
نگاه گرم ماهی گیر میشه نگاه آخرش...

تو چشم گذاشتی .
من قایم شدم.
تو یکی دیگه رو پیدا کردی....

دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید.
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما
بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید...
جادوگری قدرتمند که می خواست سراسر یک پادشاهی را نابود کند معجونی جادویی را در چاهی ریخت که تمامی ساکنان شهر از آن می نوشیدند.
هر کس از آب آن می نوشید دیوانه می شد.
صبح روز بعد همه ی مردم از آب چاه نوشیدند و همه دیوانه شدند .
جز پادشاه و خانواده اش که چاه مخصوصی داشتند و جادوگر نتوانسته بود آن چاه را مسموم کند.
شاه نگران شد و سعی کرد با صدور فرمان برای حفظ امنیت ملی و سلامت عمومی
, مردم را مهار کند.اما پلیس ها و کارگاه ها هم از آب مسموم خورده بودند و فکر می کردند تصمیم های پادشاه احمقانه است و تصمیم گرفتند توجهی به آن نکنند.
وقتی ساکنان آن سرزمین فرمان ها را شنیدند مطمئن شدند که پادشاه دیوانه شده و فرمان های نا معقول می دهد !!
به طرف قصر رفتند و از او خواستند کناره گیری کند.
پادشاه با نومیدی تصمیم گرفت از تخت کناره گیری کند اما ملکه مانع او شد و گفت:
بیا از آن چاه عمومی آب بنوشیم .
همین کار را کردند ...
پادشاه و ملکه از چاه دیوانگی نوشیدند و بی درنگ شروع به چرند گفتن کردند .
زیر دستانشان بلافاصله توبه کردند حالا که پادشاه داشت این اندازه خردمندانه سخن می گفت چرا نباید بگذارند بر کشور حکومت کند؟
آن کشور در صلح و صفا به زندگی خود ادامه داد هر چند رفتار ساکنانش بسیار متفاوت با کشورهای همسایه بود .
و پادشاه توانست تا آخر عمر بر آن سرزمین حکومت کند....
